این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.


kurosh parsian : ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ در یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٧


نگاهی دقیق تر به توهین های رهبر جمهوری اسلامی به تخت جمشید !

 

 

نگارنده در این نگاشته برآن است تا سخنان سید علی خامنه ایی ،رهبر جمهوری اسلامی که در مورد تخت جمشید بر زبان آورده را مورد نقد قرار دهد.تخت جمشیدی که به جرات می توان گفت توهین به آن می تواند توهین به تمامی فرهنگ و تمدن ایران زمین است.به راستی که تخت جمشید همچون دُری درخشان برنقشه ی ایران زمین می درخشد.اما سخن را با بخشی از سخنرانی سیدعلی خامنه ایی در استان فارس که به تاریخ 18اردیبهشت 1387گفته است آغاز می کنیم.ایشان درین سخنرانی می گوید:

از یک منظر این آثار متعلق به جباران تاریخ ایران است و نفرت از استبداد و جباریت،اینگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدینین بی جاذبه می کند.اما از جنبه مثبت نباید فراموش کرد که این آثار به هر حال محصول سرپنجه هنرمند،ذهن خلاق ،روحیه بلند نظر و ذوق و ابتکار ایرانی است و این واقعیات تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور مایه افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می دهد.

درین چند سطر نکاتی مهم نهفته است.ابتدا اینکه سید علی خامنه ایی ،حکومت هخامنشیان بر ایران زمین را حکومت استبداد و جباریت می داند و خود به این نکته تایید می کند.حکومتی که با استناد به کتیبه های موجود در تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی حقوق انسانها را تا به کمال آن در هزاران سال پیش رعایت می کرده است.حقوق کارگران ،حقوق زنان و حتی آزادی بیان. اموری که رژیم کنونی ایران به رهبریت سیدعلی خامنه ایی عاجز از اعمال آن است.هخامنشیان همان قومی که یکی از نیک مردانش داریوش بزرگ بود که گفت ))من دروغگو را سخت کیفر دادم.....))اما در ایران امروز رهبر جمهوری اسلامی خود یکی از مهمترین دلایل دروغگو پروری شده است و آن را تبدیل به یک ضدفرهنگ کرده است.

آقای خامنه ایی می گوید ((درچشم و دل انسانها از جمله متد ینین)) وقتی خوب دراین جمله به دیده دقت بنگرید در می یابید که ضدونقیض است.منظور آقای خامنه ایی از انسانها چیست ؟ و چرا متدینین را مهمتر از بقیه می داند؟ آنقدرمهم که نام آنها را بعد از ((انسانها))باز بر زبان بیاورد.آیا این به آن معنی نیست که متدینین در تمامی امور در اولویت هستند؟آیا این به راستی خودنوعی نقض حقوق بشر نیست؟

اما اگر نخواهیم ار انصاف دور بیافتیم باید به این نکته اشاره کرد که آقای خامنه ایی نکته ایی به حق را نیز گفته است همانجا که می گوید)) اما از جنبه مثبت نباید فراموش کرد که این آثار به هر حال محصول سرپنجه هنرمند،ذهن خلاق ،روحیه بلند نظر و ذوق و ابتکار ایرانی است و این واقعیات تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور مایه افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می دهد.))که البته آقای خامنه ایی در قسمت پایانی این سخن اش باز اندکی به بیراه رفته و خود را به خوبی نمایان می کند.همانجا که در جمله پایانی میگوید ((دیگر آثار تاریخی را در سراسر کشور مایه افتخار ملت ایران و جزو مفاخر تاریخی این کشور قرار می دهد.))کاش حداقل در اینجا با ظاهر سازی می گفت(( کشورمان)) نه ((این کشور)) تا اندکی خود را ایرانی جلوه دهد و دل مردم را خوش کند!

هرچند که این سخنان بعد از چند ساعت از سخنرانی مورد انتقاد شدید ایرانیان راستین قرار گرفت و بسیار از روشنفکران بر آن شوریدند،اما آقای خامنه ایی مانند بارهای قبل خود را پاسخگو ندانست و هیچگونه اظهارنظر و معذرت خواهی ای از ملت ایران و ایران دوستان نکرد!

اما دراین جا باید اندکی به عقب بازگردیم تا بهتر دریابیم که این اولین باری نیست که رهبر جمهوری اسلامی اینگونه سخنانی بر زبان می آورد و به خوبی نشان می دهد که نمی تواند جلوی خود را بگیرد و در مورد تخت جمشید تند سخن نگوید.

سایت تابناک 14 اسفند 1386:

سازمان میراث فرهنگی وگردشگری تخت جمشید را به عنوان یکی از مکانهای برگزاری مراسم تحویل سال نو انتخاب کرده و برنامه های متنوعی نیز در این مکان برگزار خواهد کرداین در حالی ست که چنین تصمیمی یک بار نیز درسال1377ودرزمان دولت خاتمی از سوی این سازمان اتخاذ شده بود که مورد انتقاد صریح رهبر انقلاب قرار گرفت.سازمان میراث فرهنگی بر همین اساس اعلام کرده است که ((لحظه تحویل سال را در سه نقطه کشور از جمله تخت جمشید جشن خواهیم گرفت و.....)) این در حالی ست که رهبر انقلاب در اول فروردین ماه 1387 در صحن مرقد امام رضا در بخشی از سخنان خود گفت((شما ببینید در ایام تحویل سال مردم چه مکانهایی اجتماع می کنند.مردم دیشب با اینکه دیر وقت بود در مرقد مطهر تا صبح برروی زمین نشسته بودند.یعنی عید نوروز همراه با معنویت!یا دیشب هزاران نفر به طرف مرقد امام خمینی رفتند و تا صبح آنجا بودند جای سوزن انداختن نبود!این یعنی جنبه معنوی.خوب حالا یک نفر هم پیدا می شود که از سر اشتباه و ندانم کاری به جای مرقد امام رضا و امام خمینی و حضرت معصومه و مراسم معنوی می رود و تخت جمشید را زنده می کند!!!.  البته تخت جمشید یک اثر معماری ست و انسان آن را تحسین می کند.اما این غیر از آن است که ما دل ها و جان ها و اذهان مردم را متوجه به آن نقطه کنیم زیرا در آن مکان خبری از معنویت نیست! بلکه نشانه یی از طاغوت است.در همان ساختمان هایی که اکنون بعد از گذشت یکی دو هزار سال ویران شده اند،زمانی به مناسبت همین نوروز خدا می داند که چقدر بی گناه در مقابل تخت طاغوت های زمان به قتل می رسیدند و چقدر دل ها ناکام می شدند!))

خواهش می کنم دو پاراگراف پایانی سخنان رهبر جمهوری اسلامی بخصوص قسمتهای رنگی را دوباره بخوانید!آقای خامنه ایی نخست اینکه جمعیت انبوهی از ایرانیان عاشق میهن را که در نوروز امسال به تخت جمشید رفتند تا از آن بازدید کنند و نیاکان خود را تحسین کنند ،را در کمال بی انصافی و بی ادبی انسانهایی ندانم کار خطاب می کند.لابد این آقا نمی داند  که به چه کسی می گویند ندانم کار!.این در حالیست که طبق آمار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که سازمانی ست زیر نظر دولت رکورد بازدید مردم در نوروز87 از تخت جمشید شکسته شد.اما باید دید که چرا رهبر این آمار را نادید می گیرد.در ادامه به این موضوع خواهم پرداخت.

اما آقای خامنه ایی مدعی است که در تخت جمشید خبری از معنویت نیست!حال یکی نیست که از این آقا این سوال را بکند که در اثری چنین بزرگ و هنرمندانه مگر ممکن است معنویت نباشد؟اصولا مگر هنرمندی وجود دارد که معنویت در او ضعیف باشد و آیا این معنویت نیست که حس زیبایی دوستی انسان ها را تحریک کرده و خود را به شکل هنر نشان می دهد؟هنر به تمامی معنا معنویت است.کاش ایشان اندکی از هنر سر در می آورد.البته از هنری که ارزشی والا در مقام تخت جمشید داشته باشد نه هنری که آن مردک به اصطلاح شاعر در شیراز آن را به شکل غزلی چاپلوسانه بر زبان آورد طوری که خود آقای خامنه ایی سراش را از شرم پایین انداخت!

اما در قسمت دیگری از این سخن ایشان،رهبر جمهوری اسلامی در قالب باستانشناسی برجسته ظاهر می شود و ادعایی می کند که خود بدون شک می داند از روی احساسات است نه از روی عقل!.

ایشان می گوید: در همان ساختمان هایی که اکنون بعد از گذشت یکی دو هزار سال ویران شده اند،زمانی به مناسبت همین نوروز خدا می داند که چقدر بی گناه در مقابل تخت طاغوت های زمان به قتل می رسیدند و چقدر دل ها ناکام می شدند!))

این موضوع را حتی باستانشناسانی بزرگ مانند گیرشمن نتوانسته اند ثابت کنند.شگفتا که ایشان اینگونه بدون تحقیق و نسنجیده سخن می گویند.البته ایشان احتمالا مطالعاتی در مورد دوران کهن داشته اند اما نفهمیده اند که این موضوعی که بیان کرده اند متعلق یه روم باستان است که پادشاهانش خونخوار بوده اند،نه متعلق به پادشاهان ایران که شرح حالشان موجود است.به جرات می توان گفت که آقای خامنه ایی با این ادعای بی پایه و اساس که کرده است علامت سوال بزرگی در مقابل مقام رهبریت خود قرار می دهد.

سخن پایانی:

به نظر می رسد که بزرگترین دلیل توهین های مکرر آقای خامنه ایی به تخت جمشید و دیگر آثار تاریخی ایران را می توان به خوبی حدس زد.بزرگترین دلیل این امر ترس است! اما ترس از چه؟

ترس از ملتی که دارد باشعورتر می شود.شعوری که درک کرده است که تنها چیزی که می تواند کمررژیم جبار و مستبد اسلامی را به خاک بزند،همین آثار تاریخی و شناختن سازندگان آنهاست.ایرانیان راستین ،که بسیارند،یه نیکی دریافته اند که فرهنگ برتر کدام است.فرهنگی که حقوق بشر را رعایت می کند یا فرهنگی که قوانین جاهلیت را اجرا می کند!

آقای خامنه ایی به نیکی می داند که نمی تواند در مقابل میهن دوستی ایرانیان بایستد و این نقطه ضعفی بزرگ برای ایشان است و بدون شک از این امر هراس دارد.هراس از اینکه می داند مردمان ایران زمین دریافته اند که نسبت به هزاران سال پیش نزول کرده اند و باید دست در دست هم دهند و کمر خم شده ی خود را راست کنند و در مقابل متجاوزین به حقوق خود دربیایند.آقای خامنه ایی سخن از جباریت هخامنشیان می زند در حالی که این سلسله غرور آفرین چندین قرن بر ایران زمین حکومت کرد،و این در حالی ست که حکومت جمهوری اسلامی تنها پس از 30سال ، یکی از جنایتکارترین رژیم های نه تنها ایران بلکه جهان شناخته شده است.

همین امرباعث آن می شود که ایشان به راحتی حقایق را نادیده بگیرد زیرا حقیقت تلخ است و آن اینکه ایشان عادل نیست.همین امر سبب می شود که خواب ناز شبانه ایشان بر هم بخورد.

 


kurosh parsian : ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٧


برای اعتراض به Google Earth که در اقدامی نابخردانه اعتبار خودش را با بکار بردن واژه Arabian Gulf زیر سوال برده  می توانید اینجا را امضا کنید.
تا ایران هست       خلیج یعنی خلیج پارس

http://www.PetitionOnline.com/sos02082/ 

 


kurosh parsian : ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧


ای آزادی٬ تو را دوست دارم. به تو نیازمندم به تو عشق می ورزم. بی تو زندگی دشوار است. بی تو من هم نیستم٬ هستم٬ اما من نیستم٬ یک موجودی خواهم بود بیتاب٬ بی روح٬ بی انتظار؛ منی بی تو یعنی هیچ. ای آزادی به مهر تو پرورده ام. ای آزادی قامت بلند و آزاد تو مناره زیبای معبد من است. کبوتران معصوم و رنگین تو دوستان همراز و آشنای من اند. کبوتران صلح و آشتی اند. ای آزادی من از ستم بیزارم٬ از زنجیر٬ از زندان٬ از حکومت٬ از باید٬ از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم. زندگی ام بخاطر توست؛ جوانیم بخاطر توست و بودنم بخاطر توست. کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت٬ سازندگان شب و تاریکی و سرما٬ سازندگان دیوارها ومرزها و زندان ها و قلعه ها رهایت کنم. کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم اما... دستهای مرا نیز شکسته اند٬ زبانم را بریده اند٬ پاهایم را در غل و زنجیر کرده اند و چشمانم را نیز بسته اند... وگرنه مرا با تو سرشته اند. تو را در عمق خویش در آن صمیمی ترین و راستین من خویش می یابم... ای آزادی٬ چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت٬ من پرورده آزادی ام٬ استادم علی (ع) است٬ مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر٬ هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما من به دانستن از تو نیازمندم٬ دریغ مکن٬ بگو هر لحظه کجائی چه می کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم٬ چه کنم؟... (دکتر علی شریعتی-عرفان٬برابری٬آزادی)

kurosh parsian : ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ در جمعه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٧


عزیز خواهرم...

از مظلومیت گفتی٫ از عزا و قصه درد گفتی و کاش باز هم می گفتی٫ چراکه گذشته و کنون ایرانمان با این واژه ها گره خورده. اگر اندکی به قصه های دردناک پدرانمان گوش میدادی و صدای فریادها و ناله های خاموش شده آنان را از اعماق تاریخ می شنیدی٫ و می دانستی که چه مردانه و جاودانگونه بی هیچ زینبی که پس از آنان حماسه شانرا بسراید و یزیدان روزگار را رسوا سازد٫ جان را فدای آرمان خویش کردند٫ آنگاه که شاید می توانستی معنای مظلومیت را بفهمی.        گذشته ما پر است از مردان و حماسه سازانی که بر جهالت و ظلم شوریده اند.    نمیدانم از کدامشان برایت بگویم٫ از خرمدین ها بگویم٫ از کاوه ها بگویم و یا از کمانگیر ها . ایران من سرزمین مهر و دوستی بود. نماد عشق٫ طبیعت بود نه جامه سیاه. مادران عشق به ایزد و میهن را با شیره وجودشان به کودکانشان می خوراندند نه عشق به رنگ سیاه را.

اگر لبیک یا حسین یعنی مظلومیت شیعه٫ به من بگو که با چه لبیکی میتوانم مظلومیت پدرانم را در زیر تازیانه های تازیان به گوش تاریخ برسانم. اگر لبیک یا حسین یعنی تازگی عشق پس از ۱۴۰۰ سال٫ به من بگو که چگونه می توانم با گرمای عشق هزاران ساله ام٫  جهالت و سیاهی را بسوزانم.اگر لبیک یا حسین یعنی شرافت زینب٫ به من بگو که چگونه می توانم شرافت بانوانی که برده تازیان شدند را به آنان بازگردانم. اگر لبیک یا حسین یعنی غیرت عباس٫ به من بگو که٫ غیرت بابک را چه بنامم.

عاشورای تو زنده است تا پیرهن عزای تو بر تنت باشد٫ به من بگو ... به من بگو که برای ایران مرده ام چه بر تن کنم؟

و در انتها از چمران گفته بودی. در اينکه اسلام در ايران برای چهارده قرن ريشه کرده و در اعماق جان فرهنگی ايرانيان نشسته است شکی نيست. در اينکه اکثريت مردم ايران را مسلمانان ايرانی تشکيل می دهند نيز ترديدی وجود ندارد. اما ناسيوناليسم ايرانی نمی تواند لزوماً دارای هويتی اسلامی باشد. ناسيوناليسم هميشه وجه فارق است و نه وجه تشابه.  ما ايرانی هستيم نه به اين خاطر که اکثريتمان مسلمان هستند بلکه، درست برعکس، بخاطر اينکه چيزی فراسوی اسلاميت، ما را از ديگر ملت ها جدا و مستقل می کند و ـ چه بخواهيم و چه نه ـ بيشترين اجزاء اين وجه تفارق از سابقهء پيش از اسلام ما می آيند؛ سابقه ای که توانسته است حتی اسلام ايرانی را از اسلام غير ايرانی (چه عربی و چه مالزيائی) متمايز کند.

در انتها چند بیتی از فردوسی بزرگ را شایسته می بینم که اضافه کنم:

ازین مارخوار اهرمن چهرگان  ز دانایی و شرم بی بهرگان

 نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد   همی​داد خواهند گیتی بباد.....

بسی گنج و گوهر پراگنده شد  بسی سر به خاک اندر آگنده شد

چنین گشت پرگار چرخ بلند      که آید بدین پادشاهی گزند

ازین زاغ ساران بی​آب و رنگ      نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

چنان دید کز تازیان صد هزار       هیونان مست و گسسته مهار

به ایران و بابل نه کشت و درود    به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش به مردی به آتشکده      شدی تیره نوروز و جشن سده

شود خوار هرکس که هست ارجمند  فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان      گزند آشکارا و خوبی نهان

نشان شب تیره آمد پدید       همی روشنایی بخواهد پرید...

ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم...


kurosh parsian : ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ در سه‌شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦


ده روز می شود که ایران  ّ سیاه  ّ می پوشد٫ بانگ روضه و مصیبت و ذکر و پند و اندرز از هر گوشه شهر بلند است و امروز صدای ارکستر سوگواران تمامی خیابان ها را پرکرده. و ظهر عاشورا سنج و زنجیرها با تمام قدرتشان میکوبند و می نالند  دم دوم دم دوم دم دوم دم دوم دم دوم دم دوم... اما برای چه و برای که...!؟؟         می گویند برای  حسین  و برای ۷۲ نفر که ۱۴۰۰ سال پیش در صحرایی بر جهالت و ظلم شوریده اند و جان را فدای آرمان کرده اند. اما آیا حسین مرد تا بر جنازه اش بگریند٫ تا هزاران سال پس از حماسه اش٫ فاجعه ببافند و دم بگیرند و بسوزند؟؟   اصلا این خلایق حسینی قادر به تمیز دادن حسین و یزید هستند؟ والله که نیستند که اگر بودند٫ حسین را خلاصه در تعداد تیغ علم ها و بزرگی چوب بیرق ها و چربی پلوی نذری نمی شد. فهم این مردم از عاشورا ٫ پیرهن مشکی است و یک ظرف خورشت قیمه٫ نه حسین مانندها را می شناسند نه عاشورایی ها را...              وای بر دیاری که روشنفکرش از سیاه پوش کردن فرزند صغیر خود به شعف می آید و با زبان تحسین فرزند خویش را تشویق به یادگیری این فرهنگ غلط می‌ کند.       اگر شما بدنبال عاشورا و ظلم و ستمهایش هستید تا بگریید ٫ عاشورای امروز را دریابید. امروز دیار من پر است از حسین هایی که یزیدان روزگار نه تنها آب را به رویشان بسته اند بلکه حق زیستن را از آنان صلب کرده اند. و اگر بدنبال آموزش حماسه سازی و بارورکردن روحیه جوانمردی و قهرمان گونه فرزندان خویش هستید٫ این ره که شما می روید به ترکستان است...

به امید روزیکه از مردان و حماسه سازان تاریخ٫ درس زیستن بیاموزیم نه گریستن.


kurosh parsian : ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ در شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦


چقدر دلم واسه نوشتن تنگ شده. دلم واسه مادر و پدرم بیش از همه چیز تنگ شده. نمیدونم  ولی بعد از مدتها دلتنگ‌ شدم.... درگیر زندگی شدم.. اونهم درگیر من شده ...

خیلی وقته شاهنامه نخوندم ...

فریدون چو شد بر جهان کامگار    ندانست جز خویشتن شهریار

به رسم کیان تاج و تخت مهی     بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته سر مهرماه         به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

 زمانه بی​اندوه گشت از بدی       گرفتند هر کس ره ایزدی

دل از داوریها بپرداختند                به آیین یکی جشن نو ساختند

نشستند فرزانگان شادکام          گرفتند هر یک ز یاقوت جام

 می روشن و چهره​ی شاه نو      جهان نو ز داد و سر ماه نو

 بفرمود تا آتش افروختند              همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست       تن آسانی و خوردن آیین اوست........


kurosh parsian : ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ در شنبه ۱ دی ،۱۳۸٦


ز بلبل شنیدم یکی داستان                  که برخواند از گفته​ی باستان

که چون مست باز آمد اسفندیار            دژم گشته از خانه​ی شهریار

کتایون قیصر که بد مادرش                    گرفته شب و روز اندر  برش

چو از خواب بیدار شد تیره شب              یکی جام می خواست و بگشاد لب

چنین گفت با مادر اسفندیار                  که با من همی بد کند شهریار

مرا گفت چون کین لهراسپ شاه           بخواهی به مردی ز ارجاسپ شاه

همان خواهران را بیاری ز بند                  کنی نام ما را به گیتی بلند

جهان از بدان پاک بی​خو کنی                 بکوشی و آرایشی نو کنی

همه پادشاهی و لشکر تراست             همان گنج با تخت و افسر تراست

کنون چون برآرد سپهر آفتاب                   سر شاه بیدار گردد ز خواب

بگویم پدر را سخنها که گفت                  ندارد ز من راستیها نهفت

وگر هیچ تاب اندر آرد به چهر                   به یزدان که بر پای دارد سپهر

که بی​کام او تاج بر سر نهم                   همه کشور ایرانیان را دهم

ترا بانوی شهر ایران کنم                        به زور و به دل جنگ شیران کنم


kurosh parsian : ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ در چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦


من

سرم

خیلی

شلوغه.

شرمنده همه دوستای گلم هستم.


kurosh parsian : ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ در سه‌شنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٦


دلم واسه همه تنگ شده بود..

دلم واسه احساس آزادی که آدم توی ده بهش دست میده تنگ شده.. اون آرامش و اون حس خاصی که داره واقعا توصیف نشدنی هست .. همیشه دوست داشتم ساده باشم و ساده زندگی کنم و امروز اینرو آرزو میکنم..  زندگی توی عشایر و یا ده به آدمهای مدرن نشون میده که تا چه اندازه میشه ساده زیست...

                                    

  


kurosh parsian : ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ در دوشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٦


-